8.35 K  312
Mazyar Fallahi
Matarsak
mazyar fallahi lanat be man matarsak
 
خیلی‌ وقت تکو تنهام توی باغی‌ از ترانه
منتظر واسه یه خوبی‌ یه رفیق بی‌ بهونه
توی دنیای پر از گٔل واسه عالمی غریبم
میونه این همه خوبی‌ این منم که بی‌ نصیبم
روزگاری زیر بارون روزگاری بیقرارم
جز یه لحظه مهربونی دیگه خواسته‌ای ندارم
تو کنار من بشینی‌ دل خستمو ببینی‌
بیای از تو باغ قسم یه شکفیی بچینی
منم اون مترسکی که شدم عشق کلاغا
واسه من عبد بریدن میونه حصار باغها
آخه این صورت زشتو کی‌ به من داده خدایا
آدما رو دوست ندارم عشق شمام کلاغا
با تو این پالتوی کهنه مثل ابریشم لطیف
تن پوشالی سردم مثل خواب گٔل ظریف
می‌دونم آزم میترسین من با این چشمای خسته
چجوری به دست بیارم دلتو با دست بسته
من با این لباس کهنه صورت زمختو زشتم
خیلی‌ وقت تکو تنهام آره اینه سرنوشتم
ای پرنده‌های غمگین از چشای من نترسید
آدما گریمو دیدن برید از اونا بپرسید
Please login to use this feature.